سازین : تجربه های کارآفرینی و نوآوری

آذر 1401
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    



جستجو




آخرین مطالب
 



در دنیای امروز، داشتن اطلاعات زیاد راه گشا نیست؛ آنچه اهمیت دارد استفاده از حجم وسیع اطلاعات و به کارگیری آن در همه حیط ههای زندگی است. برای استفاده از این سطح گسترده اطلاعات، لازم است فراگیران به سطوح عالی تفکر و خودشناسی دست یافته و در فرایندهای شناختی و حل مسأله تبحر کافی داشته باشند. این مهم در آموزش عالی اهمیت دوچندان می‌یابد. امروزه، موضوع اساسی آموزش و پرورش تربیت انسان هایی است که بتوانند درست فکر کنند و بتوانند با تصمیم گیری های درست و مناسب، مسائل پیچیده پیش رو را حل و فصل نمایند. مجمع اهداف آموزش ملی، توانایی تفکر انتقادی و ارتباط مؤثر و حل مسأله را در دستیابی به موفقیت تحصیلی در سطوح عالی آموزش یک ضرورت می‌داند(گیونگ و میانگ،۲۰۰۸). افراد دارای سبک‌های شناختی متفاوت در موقعیتهای یادگیری به شیوه های متفاوتی عمل می‏ کنند. از نظر پردازش اطلاعات، بسته به سبک شناختی، آزمودنی‌ها به جنبه‌های متفاوت اطلاعات توجه می‌کنند و در رمزگذاری، ذخیره و یادآوری اطلاعات و، به طور کلی، در تفکر و درک مطلب به راه های متفاوت عمل می‌کنند. پژوهش‌های زیادی که رابطه بین سبک‌های شناختی و ترجیحات تحصیلی را بررسی کرده‌اند نشان می‌دهد که یادگیرندگان نابسته به زمینه بیشتر جذب رشته‌های ریاضی و علوم پایه می ‏شوند

 

و به ‌موضوع‌هایی که نیازمند تفکر انتزاعی، مستقل، مهارت‌های تحلیلی و توانایی‌های بازسازی است علاقه نشان می‌دهند در حالی که افراد دارای سبک وابسته به زمینه بیشتر جذب رشته‌های علوم انسانی می‌شوند و به موضوعهای علوم اجتماعی و زمینه هایی که مستلزم روابط اجتماعی نظیر خدمات اجتماعی و تدریس است علاقه نشان می‌دهند(رضایی و سیف ،۱۳۸۰).

 

تعریف سبک

 

سبک مانند بسیاری از توانایی‌های افراد امری مادرزادی نیست و حاصل تعاملات فرد با محیط پیرامونش در فرایند رشد و اجتماعی شدن است. سبک یک ویژگی فردی بخصوص در انجام امور است که امکان اجرای فعالیت‌های ارادی را می‌دهد. ‌بنابرین‏ بسیاری از باورهای اخلاقی بارز افراد، افکار اقتصادی آنان، رفتارهای اجتماعی و به طور کلی ویژگی‌های بنیادین شخصیت افراد را شکل می‌دهد.سبک در حقیقت ناشی از سرشت فرد، ارتباط فرد با سایرین، اجتماع ، خلاقیت و تطبیق پذیری است. تمایلات افراد در پردازش اطلاعات و ارتباط با محیط به منظور بهبود عملکرد بیانگر این مطلب است که هیچ سبک شناختی خوب یا بدی وجود ندارد. تفکیک افراد در سبک‌های مختلف تنها نوعی طبقه بندی است و به معنی برتری قدرت یادگیری گروهی بر دیگری نیست و بیشتر به بررسی اثر این سبکها بر موفقیت در شرایط خاص دلالت دارد. سبک شناختی از بسیاری جهات با هوش متفاوت است.هوش بیانگر قابلیت فرد برای اندیشیدن به طور سازنده، استدلال کردن و حل مسئله است. در حالی که سبک شناختی به پردازش رفتارها می پردازد .برای سنجش رفتارها باید ابتدا وظایف و فعالیت‌هایی که نشان دهنده تفاوت افراد هستند، مشخص شود؛ وظایفی که همه از عهده انجام آن برآیند، اما هر کس به روش متفاوتی آن را انجام دهد(هومن،۲۰۰۶).

تعریف سبک شناختی

 

سبک شناختی ویژگی‌های شخصیتی را شامل می شود که سبب تفاوت افراد از یکدیگر می شود. همچنین سبک شناختی به طریقه دریافت، ذخیره سازی، پردازش و انتقال اطلاعات توسط فرد اشاره دارد. گولداشتاین و بلکمن معتقدند که سبک شناختی ساختاری فرضی به منظور توضیح فرایند واسطه بین محرک و پاسخ است و آن را به عنوان فرایند انتقال اطلاعات از محرک‌های عینی تا مفاهیم تفسیر شده توسط فرد می دانند. ویتکین، مور، گودنف، کاکسدر سبک شناختی را تفاوت افراد در مشاهده، تفکر و حل مشکلات، یادگیری و ارزیابی دیگران تعریف کرده‌اند .

 

به عقیده آزوبل سبک شناختی موجود در فرد عامل اصلی حاکم بر میزان معنی دار بودن مطلب جدید و مقدار دریافت و نگهداری آن در ذهن اوست. ‌در تعریفی دیگر سبک شناختی یکی از انواع مهارت‌های ذهنی است که اهمیت بخصوصی در یادگیری دارد.بر اساس نظریه نوین یادگیری، سبک شناختی یک فرایند کنترل است، فرایندی درونی که ‌بر اساس آن یادگیرندگان، روش های توجه، یادگیری، یادآوری و تفکر خود را انتخاب می‌کنند وتغییر می‌دهند(بارکا و ین[۱۳]،۲۰۰۷).

 

سبک های یادگیری از نظر کلب:

 

 

در الگوی کلب (به نقل از عاصمیان،۱۳۸۴) یادگیری یک فرایند تعاملی و شامل یک چرخه چهار مرحله ای است . این چهار مرحله ‌به این صورت تعریف می شود : تجربه عینی (تمایل به یادگیری تجربی و آزمایشی)، مفهوم سازی انتزاعی (تمایل به تفکر تحلیلی و مفهومی به منظور دستیابی به پاسخ مورد نظر)، آزمایشگری فعال ( تمایل به یادگیری از طریق کوشش و خطای فعالانه) و در انتها افراد با سبک مشاهده انعکاسی (که قبل از هر کوششی توجه زیادی به تکالیف و راه حلهای ممکن دارد) . این ابعاد ، سبک یادگیری واگرا، همگرا، جذب کننده، انطباق یابنده را تشکیل می‌دهند ( کوفیلد ، موسلی ، ها ل، ، اکلستون ،۲۰۰۴).

 

سبک یادگیری واگرا

 

افراد دارای این سبک یادگیری، موقعیت های عینی را از زوایای مختلف می بینند. رویکرد آن ها نسبت به موقعیت ها بیشتر مشاهده کردن است تا عمل کردن. بهترین راه برای آموزش به افراد دارای سبک واگرا، برانگیختن یا تحریک کردن آ نها می‌باشد. این افراد موقعیت هایی را که متضمن تنوع در اندیشه هاست می پسندند و به جاذبه های متنوع فرهنگی و جم عآوری اطلاعات از راه تازه، علاقه نشان م ی دهند. به طور کلی، افراد دارای سبک واگرا از قدرت تخیل و احساس برخوردارند، به مردم علاقمندند و توانایی دیدن امور از زوایای مختلف را دارا هستند.این افراد به علوم انسانی و هنر تمایل بیشتری داشته و دارای علایق فرهنگی نیز می‌باشند (کلب و کلب[۱۴]،۲۰۰۵)

 

سبک یادگیری جذب کننده

 

افرادی که دارای این سبک یادگیری هستند، در کسب و درک اطلاعات گسترده و ترکیب آن ها به شیوه ای دقیق، موجز و منطقی از توانایی بالائی برخوردارند. بیشتر ین توانمندی افراد دارای این سبک ، در استدلال استقرائی و خلق الگوهای نظری است. علاوه بر آن، این افراد می‌توانند مشاهدات ناهمخوان را به طرحی یکپارچه تبدیل کنند. این افراد در زمین ههایی چون سازمان دهی اطلاعات، طراحی الگوهای نظری، طراحی آزمای شها و تحلیل داده های کمی، توانایی بالائی دارند. این افراد به طور عمده بر اندیشه ها و مفاهیم انتزاعی تأکید می ورزند. از دید این افراد نظریه هایی که به لحاظ منطقی درست هستند، بر نظریه ها یی که که قابلیت کاربرد عملی دارند، ترجیح داده می‌شوند. افراد دارای این سبک یادگیری، بیشتر جذب علوم پایه و ریاضیات می‌شوند (کلب، به نقل از پرایس[۱۵]،۲۰۰۴).

 

سبک یادگیری همگرا

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[پنجشنبه 1401-09-17] [ 07:57:00 ب.ظ ]




 

      • تعریف پژوهشی : تفکرآفریننده عبارت است از فرایند حس کردن مشکلات ، مسائل یا شکاف ‌در اطلاعات ، عناصر گمشده چیزهای ناجور ، حدس زدن و فرضیه سازی درباب این کمبودها و ارزیابی و آزمودن این فرض ها ، تجدید نظر کردن و دوباره آزمایی آن ها و نهایت انتقال دادن نتایج.

 

    • تعریف هنری: آفرینندگی مانند خواستن دانستن یا دوباره نگاه کردن ، خواندن به سبک خود ، دست دادن با فردا وخط زدن خطاهاست .

 

  • تعریف وابسته به بقاء : قدرت سازش خود با موقعیت­های دشوار . و در طبقه بندی گونه­های خلاقیت به سه نوع تفکر خلاق اشاره می‌کند که عبارتند از: ۱-.تفکر خلاق تصویر۲- تفکر خلاق کلامی ۳- خلاقیت انگیزشی و حرکتی (نقل در اثر تاجورو همکاران،۱۳۸۷).

      1. عوامل مؤثر بروجود خلاقیت در سازمان

از اوایل دهۀ ۱۹۵۰ به بعد، تصور و باور سنتی و غیر علمی از خلاقیت به عنوان نبوغ، رو به افول گذاشت و جای خود را به دیدگاه جدیدی داد که حاصل تحقیقات ‌و پژوهش‌های علمی و نظام مند صاحب نظران خلاقیت از جمله مکینون[۴۶] ، تیلور[۴۷]، مازلو[۴۸]، بارون [۴۹]و هرینگتون[۵۰] و تورنس[۵۱] است .از این دیدگاه، خلاقیت استعدادی بالقوه و همگانی است و میتوان با شناخت عوامل مؤثر بر آن، آن را پرورش داد وشکوفا کرد (پور طهماسبی و همکاران ، ۱۳۸۹،ص ۲۴). برای تحقق و پرورش خلاقیت، تنهاآموزش مطالب مناسب یا برنامه­ ریزی برای توسعۀ استعدادهای خلاق کافی نیست؛ بلکه باید به افراد کمک کرد افراد نقاطی را که انگیزه و مهارت‌ها با یکدیگرمنطبق هستند یا محل تقاطع خلاقیت را تشخیص دهند (حسینی، ۱۳۸۰، ص۴). آمابیل[۵۲] ( ۱۹۹۳) معتقد است برخی از شخصیت ها بیش­­­تر مستعد تفکر خلاق هستند. بعضی از صفات مهم افراد خلاق عبارت است از: خودنظمی زیاد، پشتکار در مواجهه با شکست، استقلال، تحمل ابهام، تمایل به پذیرفتن خطر، اعتماد به نفس؛ و اگر این ویژگی­ها به طور طبیعی در افراد وجود نداشته باشد میتوان آن را در آن ها پرورش داد. امروزه رشد و توسعه سازمان­ها در گرو حل مشکلات آینده سازمان در ابعاد مختلف پرسنلی، فنی، مالی، اقتصادی،‌ مشتریان و ذی نفعان خواهد بود. حل مسائل سازمانی متکی به توانایی و همکاری و خلاقیت کارکنان می­باشد. کارکنان برای به کارگیری خلاقیت­های خود در جهت حل مسائل سازمان، نیازمند ترغیب و حمایت می­باشند. یکی از عوامل مؤثر خلاقیت در سازمان حمایت، پشتیبانی و تشویق کسانی است که از خود نظر و ایده­های خلاق بروز می­ دهند. راهبردهای حمایتی از افکار نو در سازمان موجب می­گردد تا سازمان از تحول کافی برخوردار شده و بتواند خود را با محیط متغیر خارجی هماهنگ سازد (آقایی فیشانی، ۱۳۸۹ ص۲۵۰و ۲۷۹).

 

۲۶

 

جوزی و ویلیام[۵۳] (۲۰۰۸) یکی از اصول ۴ گانه مدیریت که بر خلاقیت در سازمان­ها مؤثر است را اداره سازمان­ها به شکلی که دانشی متنوع­تر داشته باشند می­داند. تغییرات پرشتاب در زمینه ­های اقتصادی، اجتماعی، فنی، راه هایی است که خود نتیجۀ خلاقیت ونوآوری­های این عصر است و از سویی برخورد با چنین تحولاتی، خود مستلزم خلاقیت و نوآوری است؛ به همین دلیل امروزه خلاقیت نه صرفاً یک دانش تجملی، یک نیاز یا یک ضرورت بلکه برای تمامی جوامع بشری شرط بقاست. خلاقیت به یک عامل حیاتی در موفقیت سازمانی تبدیل شده است.

 

خلاقیت در سازمان­ها را باید به عنوان فرآیندی تعریف کرد که به موجب آن ایده­های جدیدی که نوآوری را میسر می­سازند، توسعه می­یابند. از عواملی که در خلاقیت سازمانی کارکنان مؤثر است می­توان به حقوق مناسب، اهداف روشن سازمان، انگیزه مثبت کارکنان، رهبری متعهدانه، اختیارات فردی برای ایجاد تحول و اعطای قدرت به افراد، ساختار مناسب سازمانی، ارتباطات آزاد و تبادل اطلاعات، محیط و منابع لازم برای پیگیری عقاید و ایده ها، صلاحیت کارکنان و زمان اشاره نمود (موریس[۵۴]، ۲۰۰۶،ص۴۹-۴۸). مکانیسم­های خلاقیت فردی اشاره به فعالیت­های انجام شده توسط افراد درون سازمان به منظور افزایش توانایی در توسعه در محیط­های کاری خود دارد. حضور مکانیسم خلاقیت در سازمان منجر به بالا رفتن سطح عملکرد حتی در سطوح پایین سازمانی می­گردد (بارادیج و منون[۵۵]، ۲۰۰۰، ص۴۲۴). ضرورت وجود خلاقیت در سازمان­ها به حدی است که برخی منابع نبود خلاقیت را با نابودی سازمان در دراز مدت یکی دانسته­اند. سازمانی که خلاقیت نداشته باشد نمی تواند بقا یابد. از این رو سازمان­ها پیوسته در جستجوی راه­هایی هستند تا خلاقیت را هم در سطح فردی و هم در سطح سازمانی برطرف نمایند،‌ زیرا افزایش خلاقیت در سازمان ها می­تواند به ارتقای کمیت و کیفیت خدمات کاهش هزینه ها، جلوگیری از اتلاف منابع، افزایش رقابت، افزایش کارایی و بهره­وری، ایجاد انگیزیش و رضایت شغلی کارکنان منجر شود. اهمیت خلاقیت تنها منحصر به بخش­های تولیدی کشور نیست، بلکه در بخش­های خدماتی و از جمله دانشگاه ها، که پرورش دهنده منابع انسانی آینده هستند، صادق بوده و اهمیت بیشتری نیز می­یابد (حسینی و صادقی، ۱۳۸۹،ص۲). از آنجایی که بسیاری از دستاوردها و پیشرفت­های انسان ناشی از تفکر خلاق اوست، ضرورت توجه ‌به این موضوع وفراهم نمودن زمینه‌های رشد و پرورش خلاقیت درسازمانها کاملاً آشکار است. در این میان، خلاقیت کارکنان ‌به این صورت به بقای سازمان کمک می‌کند که وقتی کارکنان در کار خود خلاق باشند، قادرخواهند بود ایده­های تازه و مفیدی ارائه داده و به کار گیرند. برای بهره­گیری سازمان­ها از خلاقیت، محققان می­بایست متغیرهایی را که موجب تشویق و ترغیب خلاقیت می‌شوند، شناسایی نمایند تا مدیران بدانند که چگونه خلاقیت را در سازمان مورد حمایت قرار داده و آن را تقویت نمایند (احمدی و همکاران، ۱۳۹۰،ص ۲۹-۲۸).

۲۷

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:20:00 ب.ظ ]